خرید بک لینک
علی هر روز از استرس خوابم کمتر میشه ۱۲ می خوابم ،۳ اینا بیدار میشم موبایلم رو چک میکنم ،۴ می خوابم تا ۵ ۵ از جام بلند میشم و میرم روی مبل توی حال دراز میکشم خسته ام علی خیلی خسته دلم می خواد یه شب راحت بدون اینکه هی بیدارشم ،بخوابم با قرص مسکن هم همینه وضعم دلم می خواد روزهای تعطیل بخوابم تا ۹ صبح مثل بقیه ی آدم ها بعضی وقتا که ۵ صبح بیدار میشم دلم می خواد برم یه سیگار بکشم با هر دودش اه بکشم توی هوای سرد بعدم آخرش ته سیگار زیر پام له کنم مثل جوانی و روزگاری که زیر فشار زندگی له شد علی خیلی خسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 21:35

علی کوچیک که بودم از همه چی میترسیدم از سوسک مورچه مارمولک کاشکی ترسهای الانم هم مثل همون موقع بود علی نیستی نمی دا نی استرس پیر شدن پدر مادرم دارد دیوانه ام می کند نگرانمنگران مادرم که افسرده شده نگران پدرم که هواسش دیگر مثل قبل نیست نگران کرونا م خدایا کمک کن نمیدونم این همه غم و استرس را کجای دلم بگذارم دنیای من دنیای خاکستریست با ۱۰ سال سابقه ی جدایی و مهاجرت دنیایی مبهم که هر روز دعا میکنم برای سلامتی همه ی خانوادهام خدایا کمک کن بگو که آفتاب میاید بر دلم می تابد  علی چشم های من دیگر جایی را نمی بینند تو به جای من نگاه کن پشت بام ها را ببین ببین پیش کدام کبوتر است خوشبختی را میگویم علی خوشبختی را نوشته شده توسط آبی در 2:52 |  لینک ثابت   •  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 9:12

علی حس میکنم دیگر کسی جز پدرم من رو دوست نداره حس میکنم آدم های اطرافم علاقه ای به دیدن من ندارن دلم می خواد برگردم برم توی تنهایی خودم دنیام کوچیک شده علی ،آدم های زندگیم هم! اگه بگم امشب یه حسی بهم گفت چه خوب که فردا برمیگردی بعد ناراحت شدم که یادم اومد فردا نه پس فردانمیدونم علی غمناکم غمناکم غمناکمکاشکی خودم خودم را دوست می داشتم با خودم آشتی میکردم علی چه جوری میشه فراموش کنم بی مهری ادم های اطرافم رو  علی چشم های من دیگر جایی را نمی بینند تو به جای من ببین ببین پیش کدام کبوتر است خوشبختی را میگویم علی خوشبختی را می گویم نوشته شده توسط آبی در 2:37 |  لینک ثابت   •  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 9:12

علی هر روز از است'>استرس خوابم کمتر میشه ۱۲ می خوابم ،۳ اینا بیدار میشم موبایلم رو چک میکنم ،۴ می خوابم تا ۵ ۵ از جام بلند میشم و میرم روی مبل توی حال دراز میکشم خسته ام علی خیلی خسته دلم می خواد یه شب راحت بدون اینکه هی بیدارشم ،بخوابم با قرص مسکن هم همینه وضعم دلم می خواد روزهای تعطیل بخوابم تا ۹ صبح مثل بقیه ی آدم ها بعضی وقتا که ۵ صبح بیدار میشم دلم می خواد برم یه سیگار بکشم با هر دودش اه بکشم توی هوای سرد بعدم آخرش ته سیگار زیر پام له کنم مثل جوانی و روزگاری که زیر فشار زندگی له شد علی خیلی خسته ام از کارم از استرس زندگیم از آینده علی از آینده ای داد علی چشم های من دیگر جایی را نمی بینند تو بجای من نگاه کن پشت بام ها ببین ببین پیش کدام کبوتر است خوشبختی را میگویم علی خوشبختی را نوشته شده توسط آبی در 9:11 |  لینک ثابت   •  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 9:12

علی امروز گند زدم

یه مشتری بهم خورد 4 ساعت پشت خط بودم

گند پشت گند بود که می آومد

خداروشکر فردا جمعه است و دوشنبه تعطیل

فردا دارم میرم دندون پزشکی

خدا بخیر بگذرونه

تنها میرم

دفعه ی اولم که میرم

بعدم که باید برم سر کار

می خوام بپیچم

احتمالا هم میشه

ولی بزار ببینم چی میشه

دعا کن برام علی

اخراج نشم

دعا کن ....

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:23

علی بدنم لرزید تمامش اشکم ریخت همزمان دلم برا خودم سوخت زیر دست دندون پزشک این اتفاق افتاد بیچاره رفت برام پتو آورد گرم شدم علی علی خیلی وقت سردم میشه همیشه سردمه دستام یخه ولی امروز خیلی بد بود بدنم داشت میلرزید از استرس از درد اشک بی صدا رختم دلم برا خودم سوخت یاد پارسال افتادم که مادرم کنارم بود و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:23

علی فکر می کنم اشتباه کردم نباید دوباره به ریک بر می گشتم نباید جواب وحید نه می گفتم و جواب ریک اره گرچه ریک به من بله گفت نه من به اون دیشب نمی دونستم گریه کنم یا بخندم علی 27 ماه جنوری 2018 رو باید ثبت کرد و شمارش رو شروع کرد که چقدر این دفعه دووم میاره 1 ماه یا دو ماه یا سه ماه یا کاا یک هفته علی ولی دیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:23

علی بلاخره بعد از دوسال حرف اش و زد بهم یه چیزایی رو گفت که اشکم درآمد رفتم تو فکر تمام دعوا های توی این دوسال ,حداقل جواب داشتن الان علی اشک ریخت برام گفت تنها ش نزارم علی من همیشه تو دوست داشتن گند میزنم اول مانوال بود و بعدم این علی گفت خوشحالم که هستی و می مونی گفت مرسی که تا حالا موند ی پیشم علی خونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:23

علی فردا پریماه داره عقد میکنه بیچارههمچیش حلحلکی شد هم شان درست نتونست حلقه رو بده بهش میگم خوشحالی یا استرس داری میخوای ازدواج کنی میگه من لباس ندارم، میترسم لباسام سایزم نباشه ،امروز میاد لباساش،فردا عروسیه بهمین راحتی علی من نمیدم عقدش علی دنیا م پر شده از تنهایی در انتظار جمعه که این بیاد که اونم بعضی وقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:23

علی زیر چراغ دندون پزشک که میشینم وسط کار که به اوجش می رسه فکر میکنم ما زاده شدیم برای درد کشیدن علی می خوام گریه کنم اما نمی تونم دنیای بدی شده علی من دلمبرات تنگ میشه نمیدونم علی چم شده دارم می رم ایران یه دوهفته دیگه باید خوشحال باشم ولی نیستم نمیدونم از فشار کار از دوری دوست پسر از ندونم کاری های خودم یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:23

تا حالا شده فکر کنید چجوری میمیرید با خود کشی یا نه راه های معمولی تصادف ماشین پرت شدن از یه جایی بیماری ناعلاج سرطان یا حتی اینجا ملت به خاطر کاهو مردن فکر کنم هسته زردالو بگیره تو گلوت و بمیری انتهای خیابان یکی بهت شلیک کنه یا هزار راه دیگه من دلم نمی خواد بمیرم به این زودی هنوز باید تلاش کنم و زندگیمو بساادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:23

درست نمی دانم علی  کجای کار اشتباه کردم کی بود  کی انقدر از هم دور شدیم  پریشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1397 ساعت: 17:49

علی  ابروهام می پرهاعصابم ضعیف شده  شبها خوابم نمیبره  صبح ها زوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1397 ساعت: 17:49

دم غروب علی  به خودم وعده ی شب شدن و خوابیدن میدم که بخوابم که همین جوری اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1397 ساعت: 17:49

علی بالا آوردم3 بار بالا آوردمقصه از اونجا شروع شد که مدیر من فکر کرد خیلی بلدم و کار من و زیاد کرد و من و زود تر انداخت تو کیو کالاین هفته هفته ی اول بود و من هر روز سکته کردم از ساعت 12 تا 4 بعد ظهر من باید به صورت آنلاین با مشتری حرف بزنممن سکته میکنم هر روز علیصدای قلبم و میشنومروز اولم گند زدمعلیاعتماد بهش چیز خوبیهکه من زیاد داشته باشم و ندارمبالا آوردم3 بار بالا آوردمدفعه ی اولم بود بالا میآورد مزانو زدم و بالا اوردمسه بارتخلیه کردم همه ی آسترس ی که کشیدمتنهایی استرس کشیدن سخته علیاینکه کسی نباشه و درد دل نکنی باهاشآیه کسی نباشه که بقلش کنیهمین میشه که بالا میارمعلی روزها دارن میگذرن و من هر روز ناامید تر از دیروز که کسی بیاد و بمونهعلیپیدایم کنعلیچشم های من دیگر جایی را نمیبینندتو به جای من نگاه کنپشت بام ها رو ببینببین پیش کدام کبوتر استخوشبختی را میگویم علیخوشبختی را خوشبختی را خوشبختی را نوشته شده توسط آبی در 9:27 | لینک ثابت • ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا مرادی تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 16:42

صفحه بندی